تبليغاتX
قلب سنگی
 
 

كاش مي ديدم چيست

انچه از چشم تو تا  عمق وجودم جاري است.

اه، وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني

بال مژگان بلندت را مي خواباني،

موج موسيقي عشق ، از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب.....

 

در بامداد يك روز بهاري عشقت در تارو پود وجودم طلوع كرد تو خرامان امدي و چون يك شمع منور بر قلبم نشستي

 

. نگاهت با خود زندگي به همراه داشت . تو هستي بخش من بودي و طراوت نسيم صبحكاهي از نوك مژگانت تراوش

 

مي كرد . عطر نفس تو بر سر تا سر هستي ام بذر عشق پاشيد ، مهر تو همچون چشمه زلال قلب تنها و مهجورم را

 

سيراب كرد و پيكر نيمه جانم را حيات بخشيد و نفسم را از گرد و غبار جنون و تنهايي تطهير نمود. تو به اين خاك

 

تعلق نداشتي ، تو نگهبان و پاسدار خوشبختي بودي ، تو رسول عشق بودي . تو چون گوهري در صدف پاك و مقدس 

 

بودي . قلبت ايينه تمام نماي انسانيت بود . هر بار كه تو را مي ديدم خاري از كوير تشنه و عطش زده دلم  جدا مي

 

گشت و فرو مي افتاد . نگاه مهربانت مرهم دل ريشم بود . جاي هر خار، شقايقي در دشت سينه ام كاشتي . هر زمان

 

كه به ديدارم مي امدي ، قبل از دخول ، كلبه دلم را با مژگانم اب و جارو مي كردم و گرد و غبار از چهره ام مي ز دودم

 

. تو در قلب من منزلگهي داري كه بيگانه را راه در ان نيست ا ما من به كجا بايد بروم تا عقده ي دل بگشايم و دستي

 

به نوازشم بپردازد و قلبي مهر مرا در خود جاي دهد؟...

 

دلم سخت مي لرزد ، وجودم انباشته از خلاء و تنهاييست. بازوانم نيازمند تكيه گاهي استوار است . دستت را به من

 

بسپا ر تا در اين راه پر پيچ و خم ماءمن دل بي پناهم باشد . اهنگ تپش هاي قلبم از وراي دشت خون،دشت شقايق

 

وحشي تو را مي جويد. تو را كه با من هم صدا شوي ، هم گام شوي  من يك عشق خدايي را نثارت مي كنم عشقي به

 

وسعت اسمانها، با من بيا ، در كنارم بمان ، مگذار در اين وادي عطش زده براي ديدنت ، چشمان منتظرم به خواب

 

ابدي فرو روند . حتي وقتي كه در كنارم نيستي با مني، روز و شب خيالت همدم  و مونس تنهايي من است . تنها به

 

خاطر توست كه نفس مي كشم . تو پيام اور شادي هستي ، تو ستاره اسمانم هستي ، تو قبله ي امال مني ، تو خود

 

عشقي ! وقتي تو باشي نيك بختي از ان من است و بي تو من گلي پژمرده ام كه در گلدان  تنهايي و بي حسي در

 

انديشه ي اب است تا حياتي تازه يابد . محبوبم ، دير گاهي  بود كه كسي پا به كومه ي دلم ننهاده بود تا كه در يكي از

 

شبهاي تيره و زلماني زندگي ام ، ستاره اي درخشيد . گل سرخي بر گورستان قلبم شكوفا شد و اشيانه ي دلم از عشق

 

تو لبريز گشت. وقتي در كنارتو هستم غم هاي خود را فراموش ميكنم و با شنيدن اهنگ صدايت  جان مي گيرم .

 

چگونه ميتوانم لحظه ها را بدون ديدن تو سر كنم ؟ عزيزم ، سعادت من در خوشبختي توست و قلبم جايگاه عشق تو،

 

تو همدم و مونس تنهايي من هستي . بگذار تا با اب ديده پاهايت را شستشو دهم . بگذار تا قلب عاشقم را فداي تو

 

نمايم پروردگارا،بهار عشق را پاينده دار و خزان جداي و فراق را در گور ظلمت و تاريكي مدفون ساز . شكوفه هاي

 

عشق را در باغ سبز بهاران بپروران و قلوب تشنگان را با جريان سيال خود ابياري ده

 

اين چه عشقي است كه جانم را مي سوزاند ؟

 

اين چه شور مرموزي است كه كه از ميان تك تك ياخته هاي تنم نام تو را فرياد مي زند؟ شايد من ديوانه

 

باشم كه براي چنين عشقي كه فرجامي برايش نيست اينچنين مي سوزم. طعم دلداگي هاي مجازي را بارها

 

چشيده ام . اما عشق تو وراي عشق هاي ديگر است . اين فرياد هاي درونم ، اين ضجه هاي دل محزون و

 

ستمديده ام، اين ذوب شدن و از بين رفتن همه گواه عظمت اين عشق و جاودانه بودن ان است. اي كاش

 

 هميشه در كنارم بودي تا دلنشين ترانه هاي عاشقانه ام را از اعماق قلبم در گوش هاي نازنينت زمزمه مي

 

كردم . نامت را كه رمز زيستن من است بارها فرياد مي زدم . چشمهايت كه گرانبها ترين گنجينه دنيا در

 

 قرنيه ي بي نظير ان نهفته است  را با بوسه هاي گرمم نوازش مي دادم و دل مهربانت را كه عظيم ترين

 

دفينه هاي عشق در ان پنهان است از كلمات اتشين و محبت اميز خود كه تنها از پنهاني ترين نقاط دل

 

مهجورم مي تراود سرشار مي كردم . اما دريغ و درد كه عمر با تو بودن چه زود گذشت . چه زود طعم تلخ

 

بي تو بودن را چشيدم و چه زود بي تو ويران شدم و از پاي نشستم و در غم هجران تو پيراهن عافيت بر تن

 

دريدم. اي كه سفره شبانه ام را با عطر ياد تو و روياي سيماي پريوشت رنگين مي كنم . نگذار بي تو بسوزم

 

 و از پاي بيفتم . بيا تا دوباره غنچه خنده ب روي لبهايم گل شود ، تا دوباره دل نيمه جانم كه هميشه فقط به

 

ياد تو و براي تو مي تپد جان بگيرد و در هواي با طراوت  عشق تو نفسي تازه كند .

 

بي تو طوفان زدهي دشت جنونم ، تو چسان مي گذري غافل از اندوه  درونم؟!بيا و چيني دل شكسته ام را با

 

بند محبت بند بزن و اين دل ديوانه را كه تكه و پاره هايش مي رود تا بدست فراموشي سپرده شود مرهمي

 

باش تا كه تكه هايخويشرا با بوسه هاي گرم و عاشقانه ات و با نوازش هاي مهربانانه ات به هم متصل كني

 

و چون هميشه صاحب و مالك ان باشي . تو را با تمام ناراحتي هايت ، با تمام مشكلات و با تمام زجرهايي كه

 

در راه رسيدن به تو وجود  دارد دوست دارم و قسم به همهي قلبهايي كه از عشق پاره پاره شده و خون پاك

 

عشاقي كه در راه معشوق جانداده اند، جز در راه عشق تو و خواستن تو قدم بر نمي دارم و جز نام شيرينت

 

زمزمه نمي كنم و در دل حزينم جز عشق جاودانه ات فريادي بر نمي اورم ، چرا كه در دل من هيچ كس مثل

 

تو نشد و هيچ چيز مثل تو نبود . اگر برايم اولين نبودي بدان تا روزي كه مرا در خاكم جاي دهند در قلبم

 

اخريني ، حتي در ان زمان هم خاكم از بوي جانفزاي تو معطر است و هنوز هم خاكم عشق تورا فرياد ميزند.

 

محبوبم ،

امروز كه به تو مي انديشم ، گويي در تمام رگهاي تنم خون گرم عشق   تو مي جوشد و سلولهاي بدنم

 

نام تو را فرياد مي كشند.  لحظه به لحظه تو را در كنار خود حس مي كنم و قلبم تنها با عطر ياد تو  و

 

 براي تو مي تپد . گويي عمر كوتاه اشنايي ما چنان در قلب رنجورم غوغايي به پا كرده كه گاهي

 

 مي انديشم سالهاست كه مي شناسمت.     

                         

كاش در كنارم مي بودي تا هر دو از اين سكوت لذت مي برديم و من در اين سكوت دلنشين فقط در

 

 چشمان افسونگرت ديده مي دوختم و سخن دل را در ان جاري مي ساختم.چون تنها در سكوت است

 

 كه موج احساس ناگهان مي جوشد ، مي غرد و در يك ان هزاران واژهي عاشقانه بر سرو روي

 

محبوب مي ريزد . مگر در هر ثانيه چند كلمه مي تواند از ميان لبان بيرون بريزد تا بيانگر احساس درون

 

عاشق باشد ؟ عاشق ديوانه اي كه عمر بي ارزشش را ذره اي ناچيز در مقابل محبوب زيباي خود مي داند

 

تا فدايش كند. دلم مي خواهد در كنارم مي بودي تا ديوانه بار فرياد شوق مي كشيدم :‌« دوستت دارم» ...

 

تا تن مرمرينت را با اشكهاي عاشقانه ام غسل عشق مي دادم ، چرا كه تو با دل مهربانت لياقت بالاترين

 

محبتهاي روي زمين را داري...نه اشتباه مي كنم ، محبتهاي روي زمين براي تو كافي نيست ، ارزش

 

 تو را تنها با فرشتگان درگاه ذات اقدس احديت بايد سنجيد.

 

بلبل خوش اهنگ شيداي من ، عاشق بي قرار خود را مسوز كه از او جز تن بي تاب و توان و بال و

 

پرسوخته كنج قفس نمانده است . بازآي ،  و دل تنگ مرا مونس جان باش، مگذار در اين قفس تنگ پرپر

 

بزنم. از اين مي هراسم روزي بيايي كه از اين مرغك بي جان در كنج قفس عشقت جز مشت پري نمانده

 

باشد. بالاخره روزي از شدت اتش درونم براي اينكه بداني چقدر دوستت دارم ، در مقابل ديدگانت دلم را از

 

سينه بيرون خواهم اورد تا ببيني درون قفس سينه ام اتشفشاني بر پا است كه دلم را مي سو زاند و دل

 

بيچاره ام در صيقل عشق تو چون ايينه اي شده كه جز نقش تو در خود نداردو تو را اولين و اخرين

 

مي داند كه در ان جاي دارد و سپس در برابر چشمان نافذت پر پر مي زند و فداي خاك پاي نازنينت

 

مي شود. پس حال با ديدگان نافذت به درون دلم بنگر . ببين اين زخمهاي جانكاهي است كه با دست زندگي

 

 به دلم نشسته و اين نيز زخمهاي گوارايي است كه دست عشق تو بر ان نهاده. و اما امشب ، غريبانه شبي

 

ديگر بود رايحه ٍ بهاري تنت از ميان باغستان خزان زدهي ذهنم گذشت . افكارزنداني از لابلاي ميله هاي تنم

 

 پر گشودند . خاطره ها صدايم زدند  و سوار بر نسيم خيال از سراب جدايي پريدم . كاغذي اوردم تا در مقابل

 

هجوم واژه ها بنگارم: « دوستت دارم....»

 

زندگي حركت در مسيري ساده و مستقيم نيست ، بلكه عبور از هزارتويي پر پيچ و خم است  كه بايد

در طي ان  راه خود را پيدا كنيم ، در اين بين ، گمشده و سر گردان شويم  ، يا گاهي  اوقات به بن بست

برسيم . اما اگر ايمان داشته  باشيم  هميشه دري به رويمان گشوده خواهد شد ، دري كه ممكن است مطابق انتظارمان نباشد ، اما سر انجام معلوم مي شود كه مناسب بوده است.

خدا گر ز حكمت ببندد دري          ز رحمت گشايد در ديگري

گر ديده گشايم به جمال تو خوشست ور چشم ببندم به خيال تو خوشست

هيچ از تو بجز فراق تو ناخوش نيست ان نيز بهاميد وصال تو خوش است

 

مي نويسم با اشك با قلم دلتنگي ،به من گفتي كه نمي تواني ميان ماندن و رفتن دو دل باشي و حالا رفته اي و من هيچ شكايتي ندارم فقط بغض گلويم حرف دلم را ناسروده شكسته است ، حالا عاشق بي دست و پاي قصه ات هر غروب دست از پا درازتر ميرود تا ميان سايه هاي شهر تنهايي گم شود ، نگو كه روزگار اعتماد به باران و بابونه هاي خيالي گذشته است چون هنوز هر باراني كه مي بارد چشمهاي منتظر من دنبال دستهايي مي گردند كه صاحب شعرند و قرار است روزي به بهانه ي باران بر گردند . باور كن كه بي تو بودن سالها طول مي كشد و من بيشتر از همه كس معني با تو بودن را مي فهمم . من از تكرار بر خوردها كبود شده ام ولي مي مانم و به انتظار تو لحظه هاي خوب گريه را بي نهايت باز مرور مي كنم ، انقدر مي نويسم تا نيمه ي گمشده ام از ابتداي يكي از اين ترانه ها طلوع كند، اري من سرود را انقدر طي مي كنم تا به اشكهاي بلورين تو برسم، خودم خوب مي دانم كه سرگردان برهوت اي كاشها شده ام ، من سنگي از جنس خوابهايم روي سر و صداي كاغذ احساس مي گذارم تا رد پاي شعر هايم زير سايه ي فاصله گم نشود ،من هنوز شاعرم و عاشق ستاره و تسبيح، نگو نمي داني ، همان ستاره اي كه از سينه ريز پارهي اسمان به گونه هاي خيس تو باريد و مرا شاعر كرد ، همان تسبيحي كه ان غروب به گردن دلتنگيها ي من مي انداختي و گفتي كه دانه هاي ابيش به هنگام شمردن روزهاي فاصله هرگز تمام نمي شود . چرا راه بازگشتي نيست؟ برگرد كه ديباچه كوچك روياهايم بوي باران گرفته ، باد مي ايد و من مي ترسم نامهاي عزيزت را از كتيبه كوچك ارزو هاي من ببرد . باور كن كه از انتظار خسته نمي شوم ، البته منتظر تابستان هم نخواهم ماند ، نجواهايم اگر سرريز شد همين زمستان مشتي برف به باد خواهم داد به جاي قاصدكها..............

 

 

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است.

هيچ كس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ گويد.

نيست يك تن كه در اين ره غم الود ه قدمي را به محبت پويد.

خط پيشاني هر كس خط تنهايي است،

خنده ها مي شكفد بر لبها تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي.

از وفا نام مبر ان كه وفا خواست كجاست؟

سخن از عشق مگو ،

عشق كجاست؟

دوست كجاست؟

گل اگر در باغ بر تو لبخند زند بنگرش ليك مبوي،

دست گرمي كه از عشق بفشارد دستت را به همه عمر مخواه،

در دل چاه گر سر كني يا از سر غم، اه كني ، خنده ها بر غم تو دختر مهتاب كند

درد خود را در دل چاه مگو ، چاه هم با من و تو بيگانه است

 

 

مي رسد روزي كه بي من روزها را سر كني              مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني

 مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من                   نامه  هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385  |
 
 

دل نوشته هاي من

مهربانم در اين ديار نامهربان در درياي بي محبتي ها چقدر اين طعم محبت تو زيباست. در اين دريايي كه دران

 

گلهاي صداقت ، پاكي و اعتماد پوسيده و پژمرده شده است در كدامين دل مي توان رنگ پاك صداقت و يكرنگي

 

را يافت بر كدامين لبخند تهي وپر از جفا مي شود اميد داشت، تو را يافتم و با تو خط قرمزي بر تمام دلها كشيدم،

 

همانها كه سبزه زار وجود ساده ام را لگد مال كردن و بي اعتنا بر نگاه دل بيدارم روح مرا ازرده كردند ، با تو

 

به انتها مي رسم اي نا پيداي وجوداي مهربان مهربانان.. ؛چه مي شد كرد جز اينكه انسان خودرا تسليم كشتي

 

شكسته بدون ناخداي سرنوشت نمايد و رها كند در اقيا نوس خروشان زندگي تا گاه وبي گاه برخوردهاي

 

پيا پي ان با صخره هاي غم و اندوه،با امواج دوري و جدايي ضربه بزند بر پيكر اين كشتي وآدمي را به سوي

 

دره هاي نا بودي و گردابهاي دردآفرين سوق دهد انجا كه كام آرزوها و روياها به ناكامي مبدل شده و قفل

 

اسارت به دست و پاي اميدها زده اند.!!!!!!!!!

 

دوباره يك شب ديگر ،دوباره تپش اين دل بي قرار،دوباره سايه ي حرفهاي او كه بر روي ديوار مقابلم مي افتد،

 

دوباره ذهن اشفته و نگراني كه هزاران حرف و درد براي گفتن دارد دوباره ياد توست كه اين دل تنها را بيدار

 

نگه داشته است. دلم مي خواهد كه ديوارهاي روبه رويم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم بنشانم.

 

چشماني كه انتظار توََ را كشيدندو براي دوري از تو و نبودنت گريه كردند و بسياري از دردها و غم ها را

 

ديدند و حرفي به زبان نياوردند. باز غمگين از نبودن تو در كنارم در گوشه اي هميشه خلوت و گرفته كز

 

كرده و به تو مي انديشم، از اينكه تنها نشسته ام افسوس مي خورم . كاش مي توانستم تنهايي ام را برايت

 

معنا كنم و ازگوشه به گوشه شهر و كوچه هاي غريب و غم گرفته برايت زمزمه كنم و بخوانم. بگزار درد

 

هايم را فقط با دستهاي تو درمان كنم و حرفهايم رافقط  با چشمان تو درميان بگذارم. بگذار كه تا ابد اين

 

چشمان من انتظار تو را بكشند، اين چشمها را رد نكن كه براي ديدنت عجيب مشتاق و بي تابست.

 

امشب  همچون شبهاي ديگر با اين دعا به خواب مي روم،خدايا زندگي مرا از محبتهاي او خالي نكن. خدايا

 

كسي را كه روزي به من هديه دادي ، هيچوقت از من نگير،  خدايا اگر روزي او بار سفر را از دل من بر

 

بست و راهي دياري غريب شد ، عمر مرا هم بگير . الهي لحظه اي مرا بي او ، بدون انديشه ي او و خيال

 

او زنده نگه مدار . خدايا كمكم كن هر روز شاهد  هر چه بيشتر شدن وسعت عشقمان باشيم، الهي به اميد تو........

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه بیست و نهم مهر 1385  |
 
 

من به افسانه ي بازيگري نيرنگ زمان مينگرم

به نسيم سحر ، اين پيك دل انگيز زمان مينگرم

به سكوت دم صبح

و به تنهايي شبهاي سياه

به گل وحشي تنهايي غم

به زمستان

و به چشمان غم الود خزان مي نگرم

من به تنهايي دل در شب تار

و به انان كه به من گرم و دزدانه زنند لبخند ريا

و به دنياي سراسر نيرنگ

                                                          و به پلهاي زده تا ابديت نگرم                ماندانا  

سخناني از بزرگان:

يك مثل انگليسي: دوست واقعي هر كس عقل اوست و دشمنش جهالت و ناداني او ، مردان شجاع فرصت

مي افرينند و ترسوها و ضعفا منتظر فرصت مي نشينند . راز موفقيت: كوشيدن ، جستن، يافتن، و هرگز

تسليم نشدن است. مرد عمل شايد ادم پولداري نباشد ، اما شخص مصممي است كه مي داند دنبال چيست

وكجا بايد برود .

لرد آويبوري: شخص عاقل و هوشيار از تجربيات ديگران استفاده مي كند ، اما مردم مغرور مي خواهند

همه چيز را خود تجربه كنند

ماكسول مالتز روانشناس: زندگي واقعي ، روزهايش پر از طراوت و پويايي است، بدان گونه كه انسان بايد

بجاي انكه در حسرت انچه ندارد و در اندوه و مصيبتها و گرفتاري ها زانوي غم در اغوش گيرد ،با استفاده

از حد اكثر توان جسمي بشكار زيبايي ها و شادابي هاي ان برود . ناراحتي هاي گذشته را فراموش كنيد،

تقصير ها را عذر نهيد و اشتباهات را از ذهن خود پاك كنيد به انچه داريد بيانديشيد و از خود و از ديگران

لطفي را دريغ نكنيد و بدانيد كه سزاوار برخورداري از رضايت خاطر هستيد . در اين صورت است كه

بدون توجه به گرفتاريهاي جزيي وكم اهميت ،احساس بدبختي را از وجود خود مي زداييد. تا زندگي

هست،اميد هست. اين گغته درستي است اما لازمه ي تحقق ان اين است كه خود را سزاوار خوشي هاي

زندگي بدانيد

مزلو روانشناس: انسانهايي كه از عشق الهي سرشارند ، هر جا كه حضور يابند ، مي توانند افراد پيرامون

خود را در پرتو نيرويي اسماني كه همان عشق ودوستي ، تندرستي، اعتدال و ارامش است فرو بروند.

هميشه با ياد خدا سختي ها را پشت سر گذاشته و موفق مي گردند

لوييزهي(شفاي زندگي) : ما صد در صد در برابر تجربه هايمان مسئول هستيم . هر انديشه اي كه از

ذهن ما مي گذرد ، اينده ي ما را مي افريند .نقطه اقتدار همواره در لحظه ي حال است .عذاب هر كس

بدليل انزجار از خويشتن و احساس گناه است . دروني ترين احساس هر كس اين است كه :

((انچنان كه بايد خوب نيستم)) اين تنها يك انديشه است و انديشه را مي توان عوض كرد .

كائنات ما را در هر انديشه اي كه بر گزينيم و به ان معتقد باشيم ، كاملا حمايت مي كند .

همواره خداوند را در كنارت حس كن واز نماز غافل نشو.

روتر فورد : (( چاره تنبلي تلاش و كوشش است . علاج خود پرستي فداكاري است .چاره بي ايماني

طاعت از اوامر خداوند است و بالاخره چاره ترس روبرو شدن با چيز ترس اور و تماشاي ان است، علاج

غم واندوه نيزمشغول ساختن مغز به افكار نشاط اور است ، براي انكه نيروي اراده بزرگي مورد احتياج است،

براي شكست دادن يك خصلت بد ، بايد به فضيلتي كه نقطه مقابل ان است فكر كرد و اين فكر را بقدري ادامه

داد تا به صورت يك عادت در ايد ، اگر در مخا لفت با غم و اندوه اصرار داشته باشد، بالاخره

شخص با نشاطي خواهيد شد

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه بیست و نهم مهر 1385  |
 
 

صداقت را نمادي نيست كه صادق را صداقت نيست

 

مرا تنها مخوان جانا كه تنهايي كم است منرا.......

 

هميشه ارزو دارم، بمانم با تو من تنها.

 

تقديم به شقايق دشت بي كسي هايم

Just for you Frome my Better present.

 

My poem began with you last with you. But won't finish

 

With you I can't finish you in any point

 

Your desir:t@m@a@b

 

افتاب مهـــــــــــــــــــــــــــر.............  

چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز

 

است دور از تو بودن و بدون خوشبختي زيستن و براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو

 

نرسيدن . اي كاش!!ميدانستي ، بدون تو مرگ گوارا ترين زندگي است:،بدون تو، بدور از

 

دستهاي مهربان تو و بدور از قلب حساست زندگي چه تلخ و نا شكيباست  تقديم به تو اي:

 

پدرم كه افتاب مهرت در اسمان دلم هرگز غروب نمي كند

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه بیست و نهم مهر 1385  |
 
 

خواهرم ســــــــــــــاده نباش

 

پــــــــــسرا بيشترشون گـــــــــــــرگن و گرگــــــــــــ

 

پشت هر نقاب يه شيـــــــــطون بزرگ

 

خنده هاشون همه روي ناكســـــــــــي

 

دوســـــــــــــــت دارم گفتنشون هم هوسي

 

دنبال يه عشــــــــــــــق بي دردســرن

 

پاي تو نميشيـــــــــــنن رهگذرن

 

هوستو رو مي خوان نه، خودتو

 

خوبي تو ميخوان نه خوب وبدتو

 

آخه هر كسي كه مجـنون نمي شه

 

به فدات بشم فــــدا جون نمي شه

 

پس يه وقت عاشق طـــنازي نشي

 

ناغـــافل با گـــــرگا هم بازي نشي

 

تو اتـــــيش شــــــــهوتاي امروزي

 

تا يه كم پاهات بلغزه مي ســــــوزي

 

خواهرم ساده نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

 

 

پاي ز ديار ياران بيرون نهاد تا فراسوي عالم

راه بازگشتي نشانش ندادم و اكنون اين قلب خسته ي من است كه در فراقش مي سوزد . اي كاش پل اميد را به او مي نماياندم انروز كه از منظر پنجره رانده شد . التماسم كرد . روي برگرداندم و او را رها كردم

باراني از اشك ميهمان چهره هايمان شد و انگاه بود كه چشمان تر اينه براي ما گريست.گريه اي به وسعت تنهاييها!!

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه بیست و نهم مهر 1385  |
 

اوازه هاي خاموشم را با قلمي مي نويسم تنها بهانه ي من براي نوشتن  تو بودي

و با رفتنت شوق و اميد نوشتن را از من گرفتي،  شانه هاي جدايي به سادگي

سالهايي بودندو اكنون روزها مي گذرد و غبار حسرت در دلم نمانده و جدايي

را خاطره اي بس طولاني نيست همچون كه جدايي ها طولانيست

و اين با نيز چون هميشه مي خوانمت به اين اميد كه اجابت كني مرا

 

تقديم به تو به رسم شكفتن گلهاي ياس، گلهاي ياسي كه بر لبانت با خنده اي

نقش مي بندند و من در حسرت چيدن ان گلها برايت مي سرايم

 

 

 

 

دل به فردا دارم

 

كه بيايي"،

 

افسوس!

 

تو صداي بي صدايي

 

كاش در كنج دلم مي ماندي

 

با هم از عشق و غزل مي خوانديم

 

روشني حق من است

 

تو مكن تاريكم

 

كاش از گوشه ي چشمت نظري مي كردي

 

منتظر مي مانم!

 

 

 

 

دلم مي خواد بهت بگم دوست دارم عاشقتم

كنار قاب عكس تو يه شاخه مريم بزارم

دلم مي خواد منوبه آغوش بگيري بشي ستاره ي شبم

گهي مي خوام ببوسمت لبو بزاري رو لبم

دلم مي خواد كه شونه هات مرهم هق هقم بشه

چشماي مهربون تو اينه ي چشماي عاشقم بشه

دلم مي خواد نزديك من مثل لباس تن بشي

برام عزيزي اما كاش عزيز ترين من بشي

دلم ميخواد عاشقونه تو رو در آغوش بكشم

خداكنه نسبت به تو هر لحظه عاشقتر بشم

دلم مي خواد سينه هامونو بچسبونيم به همديگه

شايد سرايت بكنه از قلب من به قلب تو

عشــــــــــــــــــــــــق و عاطفه

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه هشتم مهر 1385  |
 
 
I LOVE YOU

              عشق یک واژه زیباست

                                               تو باید باشی

             زندگی بی تو محال است

                                               تو باید باشی  

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در دوشنبه سوم مهر 1385  |
 
LOVE, for my best friend
 
____________ _________ _________ _________ _
________**I* *________ ___****I* ** _______
______LOVE*LOVE_ _______LOVE* **LOVE _____
_____LOVE*** *LOVE____ _LOVE**** *LOVE ____
_____LOVE*** ***LOVE__ _LOVE**** *LOVE ____
_____LOVE*** ****LOVE_ LOVE***** *LOVE ____
______LOVE** *******LOVE* ******LOVE _____
_______LOVE* ********* ********LOVE ______
_________LOVE* *(I-LOVE- YOU)*LOVE _______
____________ LOVE***** ******LOVE ________
____________ ___LOVE** ****LOVE __________
____________ _____LOVE* *LOVE ____________
____________ ______LOVELOVE ____________ _
____________ _______** U** ____________ ___
____________ _______** ** ____________ ____
____________ _______** ____________ ______ 
 
 
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
 
 
 _________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________ __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________ _________¤¤¤¤¤¤
____________ _________ _¤¤¤¤
____________ _________ __¤¤ 
 

 
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
 
 
  ´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$ $$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$ $$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$ $$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$ $$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$ $$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$ $¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$ $¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$ $¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$ $$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$ $¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$ $¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$ $$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$ $$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$ $$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$ $$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$ $$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$ $$$$$$$$$ $¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶ $$¶¶$$$$$$$ $$¶¶$$¶$$$¶$$ $$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶ ?¶$$$$$$$¶$ $$$$$¶$$¶$$ $¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$ $$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶ $¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
¶¢¶¶$$$$¶$$¶¶¶¶¶$$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$¶$¶¶$$¶
¶¢$¶¶¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$ $$$$$$$¶¶¶¶¶$¶
¶o¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$¶$$$$$$$$$$$ $$$¶¶¶¶¶´´¶¶¶
¶o$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$$$$$$$$$ $$$$$¶¶¶´´?¶¶¶
¶¢¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶
¶¢$$$$$$$$$$$$ $$?$$$$$$ $$$$$$$$$ $$$$¶´´´¶¶$$¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
 

 
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
 
 
 .........a$$ ......... ......s$
............ f$$$'.... ........s$ $
............ s$$$³´..... ..,..s$$³
..........h$ $$$³...... .s$'...$$³
.........i$$ $$$...... .s$³....³$
.....$...n$$ $$$s..... s$³.....³,
....s$...'³$$ $$$$@...$ $$
....$$....³$$ $$$$4...³$ $s
...³$.....³$$$ $$$$u..s$ $$....s´
...`$$.....³$ $$$$$$.$$ $$...s³
....³$$s....³$ $$$$$s$$$³ ..s$'
.....³$$s.... $$$$$s$$$ $'..s$$
..`s...$$$$. ..s$$$$$$ $$³..s$$³.. s
...$$.s$$$$. .s$$$$$$$ $$$$$$$³.. s$
.s$.s$$$$s$$ $$$$$$$$$ $$$$$.s$$
..s$$$$$$$$$ $$$$$$$$$ $$$$$$$$$³
.s$$$ssss$$$ $$$$$$$$$ $ssss$$$$ $´
$$s§§§§§§§§§s$$$$$$s§§§§§§§§s$,
³§§§§§§§§§§§§§§s$s§§§§§§§§§§§§s
³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
..§§§§§§§§§§§§ILOVE§§§§§§§§§§§§³
..³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...³§§§§§§§§YOOOOOOOU§§§§§§§§³
.....³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.......³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.........³§§§§§§§§§§§§§§§³
...........³§§§§§§§§§§§³
............ ..³§§§§§³
............ ....³§³ 
 
 
 
 
 
 
´*.
(´´•.¸(´´•.¸ ¸.•´´) ¸.•´´)
« only for you»
(¸.•´´(¸.•´´ ´´•.¸)´´ •.¸)
¸.•´
( ´•.¸
´•.¸ )
¸.•)´
(.•´
´*.
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ ***** NO seu
________xxxxxxxxx_ _____xxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx ___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx xx_xxxxxxxxxxxxx x
_____xxxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxx x
______xxxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxx xxxxxxxxxxxx
____________ xxxxxxxxxxxxxxxx x
____________ ___xxxxxxxxxxxx
____________ _____xxxxxxxxx
____________ ______xxxxx
____________ _______xxxx
____________ _______xxx
____________ ______xx
____________ _____x
____________ ___
 
 
 
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
 
 
|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385  |
 
Krystal World - krystalworld@yahoogroups.com
|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385  |
 
 

 

فرشته

 

فرشته اي فرشته، آي فرشته ، شبم بي تو چقدر سياه و زشته

بيا در تابلوي قلبم نگاه كن خدا اسمتو واسه من نوشته

فرشته ناز چشمات منو كشته بيا امشب منو از غم رها كن

من كه بد جور شدم پابند چشمات تو هم چشماتو با من اشنا كن

تو بودي كه برام از عشق مي خوندي منو دنبال عشق خود كشوندي

كاشكي وقتي منو كردي گرفتار ، نمي رفتي و پيش من مي موندي

منم اون مرغ بالو پر شكسته ، كه چشم اميدش رو به تو بسته

يه روز نياي بگي واسه هميشه عهدي كه بينمن بوده شكسته

تو رفتي و منم كه چشم به راتم گرفتار دو تا چشم سياتم

از وقتي رفتي و منو تنها گذاشتي منم هر شب خوشم با خاطراتت

تو را خواستمو مي خوامت هميشه چرا حرف من باورت نمي شه

چند وقته گه به اين باور رسيدم كه بي تو زندگي ممكن نمي شه

تويي تنها دليل زنده بودن  نذار در غربت چشماتبميرم

اگه خاطر خواه چشمات نبودم هيچ وقت به پاي عشقت نمي موندم

تونيستي و تو اين غربت خسته نشستم با دلي خورد و شكسته

با اينكه تن من بي جونو خستست چشام هنوز به انتظار نشسته

فرشته بدون كه هنوز مي خوامت واسه همين يه روز مي يام سراغت

تو نيستي يو من تنهاي تنها زنده ام هنوز با ياد و خاطراتت

 اين غربت خسته نشستم با دلي خورد و شكسته

با اينكه تن من بي جونو خستست چشام هنوز به انتظار نشسته

فرشته بدون كه هنوز مي خوامت واسه همين يه روز مي يام سراغت

تو نيستي يو من تنهاي تنها زنده ام هنوز با ياد و خاطراتت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كلام آ خـــــــــــــــــــــــــــــــــر

 

اون كه يه روز واسم ميمرد تويي تو ، با دروغاش دلم رو برد تويي تو

 

اون كه به دستات دل سپرد منم من ، راحت اومد گولتو خورد منم من

 

 

يه روز تو رو عاشق مي شناختم، قلبم رو توي دستاتجا مي ذاشتم

 

واسه چشات هر روز شعر مي سرودم ، اخه خاطر چشماتو مي خواستم

 

فك مي كردم تو خوب و مهربوني ، به پاي عهد و پيمونت مي موني

 

هر روز با چشمكات اشاره كردي ، منو به قلب خود همسايه كردي

 

اما وقتي به دستات دل سپردم ، زدي قلبم و پاره پاره كردي

 

اب پاكيو ريختي رو دستم ، نخوندي عشق و از چشمون مستم

 

وقتي قلبم و داشتي مي شكستي نپرسيدي كي بودم و كي هستم

 

اون وقت فهميدم يه بازيچه هستم ، گرفتار رفيقي زشت وپستم

 

تو كه من و دلم رو دوست نداشتي ،  چرا زنجير عشق و بستي دستم

 

 

اون كه حالا پشيمونه منم من ، تو نفرينش زندونيه منم من

 

اون كه به ريشم مي خنده تويي تو، به ديگران دل مي بنده تويي تو

 

 

منو در كوچهي بن بست عشقت ، كشوندي يو اخرش خسته كردي

 

برو ديگه نمي خوامت ببينم ، به پاي عشق نا پاكت بشينم

 

ديگه از بس منو دادي تو ازار ، به دور تو كشيدم خط قرمز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فراموشم مــكــــــــــــــن

 

 

دوباره اشك عاشقي از چشم شمع جاري شده

 

اخه يارش رفته وباز ، قسمتش تنهايي شده

 

ميترسه كه باد خزون ، شعلشو خاموش بكنه

 

يارش به يكي دل بده ، اونو فراموش بكنه

 

تو اتيشش مي سوزه ، اما بازم خاموشه

 

بيچاره الان سالهاست كه دور از اغوشه

 

اون شمع بي جون منم كم نور و خاموش منم

 

منم كه از غم تو شمعم تو اغوش باد

 

تو هم كه بي وفايي نمي كني ازم يادي

 

باز چشماي قناري شدند ابر بهاري

 

برگرد پيشش دوباره اگه دوسش مي داري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نــــــــــــــــــــــــــــامـــــــه

 

يه دست پر ذوق و هنر ، رو ورقي پاك وسفيد

 

مي نويسم نامه برات ، با هزاران عشق اميد

 

اول نامه با سلام با تو كه مهربوني

 

ابي به رنگ اسمون ، هم رنگ هر ارزومي

 

اگه از حال من بخواي ، با سرنوشت جنگمونه

 

رنگ بركاي پاييزي ، بهت بگم رنگمونه

 

تو تنهايي نشستنو ، گريه كردن كار منه

 

پريشوني تو صورتم ، گواه اين حال منه

 

اي قله ي ارزوهام ، راه تو سخت و باريكه

 

اما اميد داشتنت ، ماه شباي تاريكه

 

 

براي رسيدن به تو هر روز تقلا مي كنم

 

يه روز بهم نشون ندي ، كوشش بي جا ميكنم

 

تو اسمون عشق من، روشن تر از ستاره اي

 

تو زينت بخش واژه ي ، هر شعرو هر ترانه مي

 

شايد كه اين ستاره ها، گوش بدن به گلايه ها

 

خدا رو چه ديده كسي ،  شايد تو مال من بشي

 

حرفام به تواثر كنه،جوياي حال من بشي

 

يه روز بهت نشون ميدم عاشقيو خوب  مي دونم

 

به پاي عشق پاكمون، تا هر وقت بخواي مي مونم

 

زندوني غــــــــــــــــــــــــــــــــــرور

 

وا مي كنم به ياد تو، دفتر خاطراتمو

 

مي نويسم خاطره اي، از زندگيم براي تو

 

توش مي نويسم لحظه هام، لبالب لبريز غمه

 

ز درد دوريت،چي بگم،هر چي بگم بازم كمه

 

آسمون عشقم ديگه رنگ ابيش تيره شده

 

به انتظار يه نگات،چشماي من خيره شده

 

اما افسوس كه چشم تو، زندوني غرورته

 

خاطره ي تلخ منم، از دوري و نبودته

 

مي نويسم اين نامه رو ،از جايي كه زمستونه

 

تنهاييش شكل يه قفس،تاريكتر از يه زندونه

 

اينجا شمعي وجود داره ، كه از درون شعله وره

 

اونجاهم كه پروانه اي،از اين شمعش بي خبره

 

اينجا چشاي زل زده ، به جاده اي بي رهگذر

 

اونجا هم انگار خوشگلم ،مونده تو ترديد سفر

 

اينجا يه عاشق بي دل،كه راهش از تو دور شده

 

اونجا هم كه دست و پاهات ،زندوني غرور شده

 

بازم ميگم تا تو نياي يه لحظه اروم نمي شه

 

اسير عشق هيچ كسي ، راحت و اسون نمي شه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منو در يــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب

 

 

وقتي قلبم و شكستي دراي اوميدو بستي

 

باز من اومدم سراغت، تا كنم سيري نگاهت

 

وقتي حرفم نشنيدي ، تو چشمام عشقو نديدي

 

باز اومدم تو نگاهت، تا كنم عشقو به نامت

 

من بودم در خت احساس، اما تو منو سوزوندي

 

در همين اول كاري ،واسم از تنهايي خوندي

 

من خواستم با تو باشمع تا وقتي خورشيد و ماهه

 

اما تو رفتي يو حالا ،بينمون يه دنيا راهه

 

ديشب از ماه و ستاره، باز سراغ از تو گرفتم

 

تو نور كم جون مهتاب واست نامه اي نوشتم

 

تو نامه واست نوشتم ، كه خيلي برام عزيزي

 

خوش به حالت كه مثل منغم تنهايي نديدي

 

راستي قاصد كها گفتن، هديه ها مو وا نكردي

 

تو هم مثل برف و بارون ، به كوير نگا نكردي

 

بدون هر زخمي بزاري، جاش تو قلب من مي مونه

 

اينقده دوست دارم كه،فقط اون خدا ميدونه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد آسوده در شنبه هجدهم شهریور 1385  |
 
 
بالا